الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
447
شرح كفاية الأصول
دلالت مىكند ) و از اين جهت مانند أسماء أجناس است ، چه اسماء أجناسى كه از ذوات أخذ شده باشند ( مثل : حجر ، شجر ، حديد ، رجل و . . . ) و چه أسماء اجناسى كه از معانى أخذ شده باشند ( مثل : ضرب ، منع ، نصر و . . . ) . بنابراين مادّه بر « مرّة » و « تكرار » دلالت نمىكند . 2 - هيئت : مثل هيئت « افعل » ، كه فقط بر طلب انشاء و ايجاد طبيعت مأمور بها دلالت مىكند ( چنانكه گذشت ) و « مرّه » و « تكرار » در آن لحاظ نمىشود . بنابراين هيئت نيز بر « مرّه » يا « تكرار » دلالتى ندارد . بنابراين حقّ اين است كه صيغهء أمر نه به واسطهء مادّه و نه هيئت ، بر مرّة و تكرار دلالت نمىكند . دليل و شاهد اين مدّعا ، همان « انصراف و تبادر » است ، مثلا متبادر از « اضرب » ، طلب ايجاد طبيعت است ، زيرا مادّه ( ضرب ) بر طبيعت و جنس ، و هيئت ( افعل ) بر طلب انشاء ، دلالت مىكند . به عبارت ديگر : در صيغهء أمر فقط دو دالّ ( دالّ بر جنس به سبب مادّه ، و دالّ بر انشاء به سبب هيئت ) وجود دارد و دالّ سوّمى بر « مرّه » يا « تكرار » وجود ندارد . و الاكتفاء بالمرّة . . . مصنّف در اين عبارت به اشكال مقدّر و جواب آن اشاره دارد . اشكال مقدّر : اگر صيغهء أمر ، بر « مرّه » دلالت نمىكند ، پس چرا وقتى مولى مىگويد : « جئنى بماء » ، و عبد ( مأمور ) يكبار براى مولا آب مىآورد ، براى امتثال و اطاعت كافى است ، و مولى نيز به همان يكبار اكتفاء مىكند و عبد را مؤاخذه نمىكند ؟ بنابراين از عدم مؤاخذهء مولى و اكتفاء به مرّه ، معلوم مىشود كه صيغهء أمر بر مرّه دلالت مىكند . جواب : اكتفاء به مرّه ، به خاطر اين نيست كه صيغهء أمر بر مرّه دلالت مىكند ( زيرا بيان شد كه صيغهء أمر نه بر مرّة دلالت دارد و نه بر تكرار ) ، بلكه به خاطر اين است كه صيغهء أمر بر طلب ايجاد طبيعت دلالت مىكند ، به گونهاى كه طبيعت و جنس را از كتم عدم ، خارج كرده و به عرصهء وجود مىآورد .